پارت صد و هفتاد و یک :


-مگه اینکه برم خودم با ماشین زیرش بگیرم که به درک واصل بشه. وگرنه اینا صد تا جون دارن.
-لا اله الا الله..کوتاه بیا بابک. الان تو باید قوت قلبش باشی. نه اینکه تو دلش و خالی کنی‌.
بینی بالا کشید و چنگ انداخت به صورتش.
-تو برو دیگه عباس..ممنون که اومدی.
پنجه انداخت میان دستگیره ی ماشین که پیاده شود.
مچش را چسبیدم.
می خواست فرار کند از من و حرف هایم.
-اگه واقعا راهی هست، من

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!