آلفای من به قلم شادی سالاری
پارت سی و چهارم :
«لیرا... لیرا... برگرد پیش من. تو اینجایی و جات امنه، من پیشتم، قول میدم نذارم کسی اذیتت کنه.»
اون صدا رو میشناختم... صدای ساروس بود، اون اومده بود دنبال من! روی صداش تمرکز کردم، فقط روی صداش، و قبل از اینکه بفهمم، توی آغوش گرم و آشنای اون بودم. امنِ امن.
زیر لب گفتم: «س-ساروس؟» امیدوار بودم واقعاً اینجا پیشم باشه.
بغلش رو تنگتر کرد و من رو بیشتر به خودش چسبوند و گفت: «آره منم
لطفا صبر کنید...

بهار
1فکر کنم هنوز بابد عذاب بکشه کابوس هاش تمومی ندارن، بیچاره لیرا😔