پارت سی و دوم :

غرش کردم و مشتم رو کوبیدم به نزدیک‌ترین دیوار و سوراخش کردم! فکرِ اینکه لیرایِ معصوم من توی اون گله بوده خونم رو به جوش می‌آورد؛ خدا می‌دونه اگه از اونجا اومده باشه چه بلاهایی سرش آوردن.

خاویر که به این فوران‌های خشم من عادت داشت، خیلی آروم گفت: «یه چیز دیگه هم بود که فکر کردم باید درباره‌ی اون بدونی.»

تقریباً غرش‌کنان گفتم: «دیگه چی؟» می‌تونستم حس کنم چشمام داره طلایی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت لیرا در رمان آلفای من لیرا
تصویر شخصیت ساروس در رمان آلفای من ساروس
تصویر شخصیت خاویر در رمان آلفای من خاویر
تصویر شخصیت دیمن در رمان آلفای من دیمن
آخرین نظرات ارسال شده
  • بهار

    1

    کابوس هاش تمومی نداره اون خیلی درد کشیده

    ۶ ماه پیش
  • یسنا

    0

    البته من فکر میکنم میتونه قسمتی از آینده رو دیده باشه بعد اینکه ساروس خونوادشو تیکه تیکه میکنه و به خاطر همین به لیرا میگه تو خونوادم و نابود کردی و اینا

    ۶ ماه پیش
  • Moonlight

    1

    جذاب شد، چرا حس میکنم آلفا و لونای قبلی پدر و مادر لیرا هستن

    ۶ ماه پیش
  • پرند

    7

    منتظر لحظه ای هستم که ساروس دیمن رو تیکه تیکه کنه 🥹🥹

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️