آلفای من به قلم شادی سالاری
پارت سی و یک :
آهی کشیدم و رفتم سمتش، تنِ ظریفش رو بغل کردم و آوردمش روی تخت. همونطور که پتو رو تا زیر چونهاش بالا میکشیدم، اونم خودش رو مچاله کرد. نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و وقتی بهش زل زده بودم، موهاش رو زدم کنار و پیشونیاش رو بوسیدم. خیلی زیبا بود.
انقدر غرق تماشاش بودم که لابد زمان از دستم در رفته بود، چون چیزی نگذشت که خاویر با ذهن بهم خبر داد که دمِ دره.
دوباره پیشونیاش رو بو
لطفا صبر کنید...

فاطمه
0خیلی لذت بخش بود. ممنونم نویسنده جونم❤️