پارت سیزده :
لرزشِ گهوارهای و یکنواختِ کشتی، ناگهان جای خود را به تکانهایی وحشیانه و غیرقابل پیشبینی داد. انگار هیولایی در اعماق اقیانوس، کفِ آهنی کشتی را چنگ میزد و با تمام قوا تکان میداد. تعادلم را از دست دادم و با شدت به تیرکِ فلزیِ پشت سرم کوبیده شدم. صدای جیغ دخترها از هر گوشهی تاریکِ موتورخانه به هوا برخاست.
ناگهان، صدای غرشِ کرکنندهای از بیرون شنیده شد. کوهی از آب با خشم و خر
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
پرنیا
1خدا ازت نگذره مهراد ببین چیکار کرده با این دخترا
۴ ماه پیشغزال
0چه ترسناککککک
۴ ماه پیشم..
4خونریزی خورشید خدایا توصیفات 🥲🤩
۴ ماه پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
ازت ممنونم که هستی
۴ ماه پیشنگین رمان فن
0خوب خوب... میفرمودید. هنوزم کسی هست که از مهراد دفاع کنه؟
۵ ماه پیشسمیرا
0حالا صب کنین یه کمممم ...من میدونم ریحانو نجات میده🥲🤦
۴ ماه پیشنرگس
3حتی اگه در نهایت با ریحان و شبانه خوب رفتار کنه بازم یه روانی مریضه 😂
۴ ماه پیشراز
1ریحان قشنگم ببین این دیونه چه بلایی سرش اورد
۵ ماه پیشنگین
0یا خداااا یعتی ریحان میمیره؟
۵ ماه پیشنرگس
2مگه مهراد پشت تلفن به نوچه هاش نگفت ک یه تار مو از ریحان نباید کم بشه چیشد پس؟
۵ ماه پیشنرگس
1چقدر ترسناک بود این پارت
۵ ماه پیشمینا
1😱😱😨😨ریحان چی میشه
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Nina
0توصیفات خداست!قشنگ روحمو لمس میکنه.