پارت چهارده :

افه بدون اینکه تغییری در حالت چهره‌ی سنگی‌اش ایجاد کند، با تکانِ کوچک و سردِ سر، به ماهور اشاره کرد که برود. ماهور مکثی کرد. برای یک ثانیه‌ی کوتاه و کشدار، نگاهِ مستأصل و پر از وحشتش با چشمانِ من گره خورد؛ نگاهی که می‌گفت: «بیشتر از این کاری از دستم برنمی‌آمد.»

سپس سرش را پایین انداخت، چرخید و با قدم‌هایی تند دور شد.
بازویم هنوز در چنگالِ آهنین و بی‌رحمِ افه قفل بود. با قلبی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ....

    0

    وای شت، فقط همین یکی رو کم داشتی شبانه..

    ۴ هفته پیش
  • پرنیا

    1

    مهراد احتمالا با این کار ریحان و داره تنبیه میکنه،چون داره خودشو بهش میرسونه

    ۶ ماه پیش
  • نرگس

    1

    میبنم ک یک کمک توراهه برای ریحان......

    ۶ ماه پیش
  • پرنیا

    1

    لعنت بهت افه لعنتتتت 😂😂😂😂چرا این پارت برام انقد باحال بود آخه

    ۶ ماه پیش
  • نگین

    0

    شانس به روایت تصویر

    ۶ ماه پیش
  • غزال

    0

    بختتت شبانه بختتت

    ۶ ماه پیش
  • راز

    0

    دخترای ساناز جون قوی و نترس هستن

    ۶ ماه پیش
  • نرگس

    0

    چرا این پارت آهنگ نداشت 🤧💔

    ۶ ماه پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    گذاشتم دوباره گوش بده

    ۶ ماه پیش
  • نرگس

    0

    از این ک قدش از شبانه کوتاه تر بود ولی اونو کشون کشون می برد خندم میاد😂

    ۶ ماه پیش
  • م..

    1

    ای بابا این دخترای ساناز جون چرا یه لحظه آرامش ندارن🥲

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️