بانو دخت به قلم ساناز لرکی
پارت هشتاد و چهارم :
در همین افکار غوطهور بودم که نگارین متوقف شد. در آستانهی دری نیمهباز ایستاد؛ درست با چند قدم فاصله از زال. سینهاش از شدتِ دویدن و التهاب به تندی بالا و پایین میرفت، موهای پریشانش روی پیشانیِ عرقکردهاش چسبیده بود و هیچ شباهتی به آن دخترِ محبوس در عمارت قوام نداشت.
صدای سازِ زال برای لحظهای قطع شد. سرش را آرام بالا آورد. در آن فضای غبارآلود و پر از اندوهِ
، نگاه زال
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
Helia
0باورم نمیشه که نریمان اینطوری کنه مگه برادرش نیست مگه خودش هما رو دوست نداشت درک نمیکنه؟
۵ ماه پیشمینا
1واییی زال بدبخت گناه داشت کاش نگارین سمتش نمیومد اینجوری بیچاره حداقل زنده میموند😭
۵ ماه پیشاکرم بانو
1وای فکرشم نمیکردم اینطور شه...زال بیچاره،حقش این نبود....حالاسوال اینجاست کدوم برادر؟
۵ ماه پیشسحر
0پس چرا پارت جدید نیومده😭😭😭😭😭😭
۵ ماه پیشموفرفری
1حس میکنم هومانه نمیتونه کار نریمان باشه چون اون هم ی روز عاشق بوده☹ ولی حق این بچها اینطور نبود ساناز کاش میرسوندیشون بهم حداقل عاشق ها تو رمان ها برسن بهم
۵ ماه پیشماهرخ
0فکر کنم کار نریمان باشه چه تلخ😭
۵ ماه پیشفاطمه
0ای وای ساناز استرس بی برقی که داریم تو هم ضدحال زدی تو عاشقانه هامون
۵ ماه پیشسحر
0خداکنه هومان باشه رخساره بیخیالش بشه،من فرداد بیشتر دوست دارم
۵ ماه پیشسیتا
1خیلیا تنها گناهشون عاشق شدنه🥲
۵ ماه پیشHedye
1هومانه احتمالا، حتی اون یه ذره حس رخساره هم می میره
۵ ماه پیشسیتا
1امیدوارم خودش باشه گمشه از ذهن و قلب رخساره نفهم رخت ببنده این حس مسخره ک بهش داره😬
۵ ماه پیشسیتا
0تفففف بهت تففف لعنتتتتت ادم نفهممممم سنگگگگگ😟🤒
۵ ماه پیشسیتا
0نهههههه 🥺🥺
۵ ماه پیشZahra
0حس میکنم اون شخص نریمانه
۵ ماه پیشسحر
1وای ساناز جان چه کردی دختر با خط به خطش لذت بردم از قسمت اول تا اینجا یه تک خوندمش ،آنقدر قشنگ توصیف کردی که حتی بوی محیط روهم حس میکنم ،حتی درد اون خورده شیشه و سنگهایی که کف دست بانو دخت و نگارین رفت روهم حس کردم ،حس عشق و غم واقعا عالیه
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

باران
0موقعی که توکوچه درگیراون غول وحشی بودن هیچ کدومشون نرسیدن حالااااا.... وای نه زال😭