پارت سی و ششم :
پس بی اعتنا نگاهش را از رضا گرفت و به باغ خیره شد. باغی که واقعا حیف بود در این عمارت شوم رشد کند!
دو دقیقه بعد طلوع سمت سجاد بازگشت. با آنکه در اتاق را نبسته و هر لحظه منتظر بود سجاد به او نگاه کند اما سجاد هنوز آنطور که باید رام نشده است!
او حالا یک پیراهن اسپرت سفید بر تن داشت که رویش را یک کت سبز ست لباس سجاد پوشیده بود. لباسش یک یقهی مردانه و سر آستین داشت که سه عدد دکمه میخورد.
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
سعی می کنم زودتر بفرستم بخونیش
۷ ماه پیششقایق
0ممنون عزیزم
۷ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
🌸♥️
۷ ماه پیشzizi
0به نظرم اخرش سجاد طلوع رو به بدترین روش ممکن می کشه اخه مگه میشه یکی بهت تعرض کنه و شکنجه ات بده بعدش عاشقش بشی
۷ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
اینم حرفیه
۷ ماه پیششقایق
0نویسنده جون نمیخوای پارت جدید بدی😭😭
۷ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
نویسنده دستش ترکیده😭 ایشالله روز خودش
۷ ماه پیشزهره
0طلوع مریض ولی این وسط چه حالی میکنه سجاداااا😉😉😉😉😉
۷ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
اره بدجور🤭
۷ ماه پیششقایق
0سجاد جان اصلا بازیگر خوبی نیستی. طلوع باید باهوش تر از این حرفا باشه چرا واقعا داره گوله سجادو میخوره؟
۷ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
شاید خودش میخواد که گول بخوره
۷ ماه پیشزهرا
0ولی من فکر کنم عاشق هم میشن واقعاااااا
۷ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
شاید
۷ ماه پیشبرکه
0عاشق اون لحظه ای شدم ک رضا میخواست گوشاشو بکنه بندازه جلو سگ رضا گلم حیف ت نیست گوش ب اون قشنگی الکس برات بمیره
۷ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
گوشم مگه قشنگ و زشت داره؟
۷ ماه پیشبرکه
0اگ مال رضا و سجاد باشه بله 😂
۷ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
🤣فهمیدم
۷ ماه پیشپونه
0اول مطمئن بودم سجاد عاشق طلوع میشه اما هرچی جلوتر میره انگار سجاد مصمم تر میشه برای زمین زدن طلوع. همه چیز خیلی غیرقابل پیش بینی شده 😍
۷ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
دقیقا اگر عاشقش هم بشه، باید دید بین نابود کردن طلوع و عشق کدوم رو انتخاب میکنه
۷ ماه پیشپونه
0بنظره منکه باید نابود کنه چون اینکار بخششی نداره. رسما زندگی سجادو نابود کرد!
۷ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
موافقم اما باید دید سجاد چه دیدگاهی داره
۷ ماه پیشمهین
0واقعا خسته نباشید و بسیار عالی بود پارت
۷ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنونم🍁
۷ ماه پیشمهسا
0بنظر نمیاد بخواد انگشت طلوع قطع کنه 😅
۷ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
الله اکبر😂🤭
۷ ماه پیشبهار
1کاش پارت های بیشتری بذارین💖🥲
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

شقایق
0در انتظار پارت جدید تا صبح خواب به چشمم نمیاد