پارت سی و پنجم :

طلوع پلک زد و بعد با لبخند شروری سرش را تکان داد. دست سجاد را گرفت و در حالی که از اتاق قرمز بیرون می‌رفت؛ او را وادار کرد در حین راه رفتن پیراهن آبی را بیرون بیاورد. واقعا این چه مسخره بازی‌ای بود؟ وقتی سجاد پیراهن را به دستش داد، آن را روی ساعدش انداخت و بعد جلوی در دوم از سمت چپ ایستاد. آن را مشتاق گشود و با تکان دادن چانه‌اش گفت:
- دوش بگیر. من میرم لباس بپوشم!
بعد لبخند پهنی برای س

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • پونه

    0

    سجاد نرم تر باید برخورد کنی. فقط سازش کافی نیستا! 🫠

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    چطور نرم تر برخورد کنه؟

    ۶ ماه پیش
  • پونه

    0

    یکم لبخند، یکم قربون صدقه😂... اینجوری طلوع زودتر اعتماد میکنه چون عاشق کوره

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    خب کوره درست اما احمق که نیستگ تا دیشب پسره میخواست بکشتش یهو صبح بگه قربون اندام بلوریت

    ۶ ماه پیش
  • پونه

    0

    اووووو منطقیه

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    اره

    ۶ ماه پیش
  • برکه

    0

    رضا کراش والعالمین منه کیثافت اشغال

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    😂

    ۶ ماه پیش
  • سارا

    0

    امیدوارم سجاد بتونه نقششو به خوبی پیاده کنه 🫠

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    امیدوارم

    ۶ ماه پیش
  • مهین

    0

    آقا سجادشاید یواش،یواش غیرتی بشی براش،خدا رو چه دیدی

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    والا میگن جوجه رو اخر پاییز میشمرن

    ۶ ماه پیش
  • هستی

    0

    عالی بود مثل همیشه👀 چقدر این طلوع خوبه آخه...😎 نویسنده عزیز اوایل پارت ها طولانی تر بودن الان کوتاه تر شدن اگر پارت ها یکم طولانی تر بشن خیلی خوب میشه ولی اگر نشه هم بازم چیزی از زیبایی رمان کم نمیکنه🙌:) موفق باشی❤️

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    یکم دستم درد میکنه برای همین کوتاه تر مینویسم

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️