جناح چهارم مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت صد و پنجاه و هشتم :
سوزش خفیفی روی پوستم حس میکنم؛ نشانهای که میگوید زیدن همراه بقیه وارد اتاق گزارش جنگ شده است. پروفسور دورا شروع به صحبت میکند اما افکار من جای دیگری پرسه میزند.
امروز ششمین سالگرد مرگ برنن است. اگر زنده بود حالا شاید ازدواج کرده بود و من عمه شده بودم. شاید قلب پدرم آنقدر زود از تپش نمیایستاد.
بیهوا و از سر دلتنگی در ذهنم میگویم:
«من رو ببر توی تخت.»
کمی در صندلی
لطفا صبر کنید...
