جناح چهارم مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت صد و پنجاه و هفتم :
فکش منقبض میشود. بالاخره از دیوار فاصله میگیرد:
«فکر کنم اینطوری بهتره. من به زودی فارغالتحصیل میشم و معلوم نیست کجا بیفتم. تازه، اژدهاهامون ما رو به هم زنجیر کردن که همه چیز رو... پیچیده میکنه.»
قدمبهقدم عقب میرود و فاصلهی بینمان هر لحظه بیشتر میشود:
«با اینهمه نقش بازی کردن، مطمئنم آخرش یادمون میره دیشب اصلاً اتفاقی افتاده.»
طوری که نگاهم میکند فریاØ
لطفا صبر کنید...
