پارت صد و پنجاه و ششم :

زیدن می‌پرسد:
«فکر می‌کنی منظورش چی بوده؟»
«نمی‌دونم. تمام افسانه‌های این کتاب درباره اینه که قدرتِ زیاد فساد میاره. شاید حس کرده کسی توی رده‌های بالای ارتش فاسد شده.»
نگاهش می‌کنم و با پوزخندی تلخ می‌گویم:
«من که تعجب نمی‌کنم اگه ژنرال ملگرن یه روز نقابش رو برداره و معلوم بشه یه هیولای جادودزدِ وحشتناکه. اون مرد همیشه تنم رو می‌لرزونه.»
زیدن می‌خندد:
«خب بیا اÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️