جناح چهارم مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت صد و پنجاه و ششم :
زیدن میپرسد:
«فکر میکنی منظورش چی بوده؟»
«نمیدونم. تمام افسانههای این کتاب درباره اینه که قدرتِ زیاد فساد میاره. شاید حس کرده کسی توی ردههای بالای ارتش فاسد شده.»
نگاهش میکنم و با پوزخندی تلخ میگویم:
«من که تعجب نمیکنم اگه ژنرال ملگرن یه روز نقابش رو برداره و معلوم بشه یه هیولای جادودزدِ وحشتناکه. اون مرد همیشه تنم رو میلرزونه.»
زیدن میخندد:
«خب بیا اÙ
لطفا صبر کنید...
