جناح چهارم مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت صد و پنجاه و پنجم :
«جلسه شورای رهبری داشتم و باید کار رو زود شروع میکردیم.»
سنگینی عجیبی از روی قفسه سینهام برداشته میشود. پس فرارش شخصی نبود.
«اوه. پس کاملاً منطقیه.»
میایستم و کتابها را روی میز میچینم:
«پس به خاطر این نبود که خروپف میکنم یا همچین چیزی.»
گوشه لبش به لبخندی جذاب کشیده میشود:
«نه.»
بلافاصله مسیر بحث را تغییر میدهد:
«تمرین با پروفسور کار چطور پیش رفت؟»
لطفا صبر کنید...
