پارت صد و هجده :

دین زیر لب فحشی می‌دهد ولی مخالفت نمی‌کند.
آهسته و شمرده می‌گویم: «می‌دونم می‌خوای محافظتم کنی، ولی این کارِت فقط جلوی رشدم رو می‌گیره.» پلک می‌زند و حس می‌کنم بالاخره دارد صدایم را می‌شنود. «وقتی گفتی اینجا لایه‌های آدم رو می‌کَنه تا ذاتش رو نشون بده، ترسیدم. ترسیدم که زیرِ این بدن ضعیف، فقط ضعفِ بیشتر باشه. ولی اشتباه می‌کردیم. این گردان ترس و خشم رو کنار زد و نشون داد من واقØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️