جناح چهارم مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت صد و نوزده :
هفته سوم ژانویه، دومین چالشم را هم میبرم. و در هفته چهارم، در سرمای استخوانسوزِ بسگیات، نصفهشب تابلوی چالشها را چک میکنم و خون در رگهایم یخ میزند.
جک بارلو. فردا. روی تشک.
و تنها فکری که در سرم میچرخد این است: «قراره من رو بکشه.»
صبح که دارم تمام خنجرهایم را جاساز میکنم، تیرن میگوید: «قراره سعی کنه.»
میپرسم: «توصیهای نداری؟»
«نذار بکشتت.»
پوزخند می
لطفا صبر کنید...
