پارت صد و نوزده :

هفته سوم ژانویه، دومین چالشم را هم می‌برم. و در هفته چهارم، در سرمای استخوان‌سوزِ بسگیات، نصفه‌شب تابلوی چالش‌ها را چک می‌کنم و خون در رگ‌هایم یخ می‌زند.
جک بارلو. فردا. روی تشک.
و تنها فکری که در سرم می‌چرخد این است: «قراره من رو بکشه.»
صبح که دارم تمام خنجرهایم را جاساز می‌کنم، تیرن می‌گوید: «قراره سعی کنه.»
می‌پرسم: «توصیه‌ای نداری؟»
«نذار بکشتت.»
پوزخند می‌Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️