جناح چهارم مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت صد و سیزده :
ناگهان موجی از گرما، شدید و سوزان، تمام بدنم را میگیرد. تمرکزش پایین شکمم است.
این دیگر چه کوفتی است؟ احتمالا عوارض جانبیِ قدرت. قفل در را باز میکنم و بیرون میروم.
چشمانم سیاهی میرود. حسی کوبنده و ناشناخته تمام منطقم را از کار انداخته است. انگار تمام وجودم فریاد میزند که باید به چیزی... یا کسی برسم. نیازی کور برای تخلیهی این انرژی دیوانهوار.
«وایولت؟»
سایهی تاری Ø
لطفا صبر کنید...
