پارت صد و بیست و دوم :


حرصی نفس بیرون داد و از جا بلند شد. کتی که تازه شاهیار برایشان اورد را با خشم میان مشت فشرد و گره ابروهایش را کورتر کرد.
- شاهو با این سر و وضع بری پایین تا آخر عید پی‌اس‌فورت میره تو کمد ممنوعه‌ها!
میدانست مادرش سر عهدهایش شوخی ندارد، پس پایی را که برای باز کردن درب، بلند کرده بود بر روی زمین گذاشت و با لب برچیده سمتش برگشت.
- خو ماماجو دلم میخواد برم... باباجی اومده...
- « م

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

میخوای سهمی داشته باشی؟

سلام عزیزم. من ملیکا کمانی نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارت‌هاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمان‌های كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • لیلی

    0

    این تپش اخر خودشو یه جا به گاف میده😂

    ۳ ماه پیش
  • Panah

    0

    بچه که بودم وقتی فیلمی میدیم ،کتابی میخوندم میگفتم مگه میشه کسی انقدر بدجنس باشه و نقشه بچینه و دورو باشه و ..... تا اینکه روزگار روی ادمارو نشون داد که چقدر از این دراکولاها در طیف های مختلف درومون زیادهه و چها که نمیتونن بکنن ملیکا جونم چقدر رمانت آموزنده و جذاب بوددد. واقعا توصیه میکنم به همه

    ۳ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    قربون مهرت برم خب😍👑 نوش نگاه‌ت عشق جانممم💋

    ۳ ماه پیش
  • فخری

    0

    آخی خیالم راحت شد گفتم نکنه تپش بره سر قرار.مرسی از رمان خوبت عالی بود قلم زیبات مانا عزیزم💞💞💞💞💞💞💞💞

    ۳ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    ای‌جونم فخری بانوی مهررربون🤍

    ۳ ماه پیش
  • لیلارضانژاد

    0

    اوووف عالی 😍😍 بهترینی استاد من ی سوال داشتم خیلی علاقه به رمان نوشتن دارم راهنمایی میکنید

    ۳ ماه پیش
  • اسما

    2

    اخ ک چ مشاور نمونه ای هستی ملیکا ادم دلش میخاد پیشت ی سر تراپی بیاد وووو ب سرمه خانم هم باید غبطه خورد با چنین همسری

    ۳ ماه پیش
  • نرگس

    2

    با شناختی که توی این همه پارت گذاری از تپش دارم قطعا میره و به کیا هم نمیگه

    ۴ ماه پیش
  • ساره

    2

    چ خوب راهنماییش کرد کاش انقد ساده نباشهه هرچند ک حق داره ولی خیلی حرص درآوره باز. خوبع حداقل پاکناز و سرمه و کیارزم پیششن راهنماییش میکنن

    ۴ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    اره واقعا هرکسی یه سرمه میخواد🫠❤️

    ۴ ماه پیش
  • سحر

    3

    قرار کتاب این رمانتون بزودی بگیریم خیلی تعریفشو میکنن بعید میدونم حرفهای سرمه بنده خدا تاثیر طولانی مدت داشته باشهه تاثیرش واسه ی لحظه س این تپش میره

    ۴ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    ای‌جونم باعث افتخاره عروسکم😍 همینجا هم داره پارت گذاری میشه💜

    ۴ ماه پیش
  • عاطی

    1

    تپش گاهی وقتا خیلی بی فکر میشه.خداروشکر که مشاور خوبی همراهش هست و در مواقع بحرانی مشورت و راهنمایی حتی شده تلفنی میگیره...افرادی مثل حمیدها که سایکوپت هستند ودر اجتماع به راحتی فعالیت انجام می دهند خیلی برای مردم میتوانند خطرناک باشند وبهتره که همه ی ما منطقی و عقلانی رفتارکنیم وریسک پذیر نباشیم💚

    ۴ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    چقدر حرفت درست بود عاطی عزیزم... دقیقا همینه دور ما پر از شکارچی‌هاست🫠❤️

    ۴ ماه پیش
  • نسترن

    1

    وای خوبهه تپشو ب خودش آورد

    ۴ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    دقیقاااا

    ۴ ماه پیش
  • نسترن

    1

    از این شاهانا تو دنیای واقعیم موجوده؟😂

    ۴ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    من با ذره‌بین دنبالشم 😂

    ۴ ماه پیش
  • نجوا

    2

    سلام قشنگم قلمت فوق العاده وزیباست وای از دست تپش آخرش کار دست خودش میده آخه اگه واقعا عاشق کیارزمه چرا هنوز با آرش می پره چرا هدیه اش قبول می کنه من در عجبم این چه جور عشقی ایه که به کیارزم داره به نظر من تپش دچار دو گانگی شده و درست و حسابی نمی توانه تصمیم بگیره قربون ملیکای عزیز و آرزوی خوشی

    ۴ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    نجوای قشنگممم😍 چطوری دختر؟ دلتنگ و نگرانت بود یه مدت بود نظراتت رو ندیده بودم❤️ قربون چشمای قشنگتت.. دقیقا همینه💜

    ۴ ماه پیش
  • حوریه

    2

    اخرش پاکناز بره ب کیارزم بگ والا این تپش میره واقعا رمان شیپور فرشته فوق العادس پیشنهاد میکنم بخونین

    ۴ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    واااقعا اول و اخر کار پاکنازه🦦😁 نوش نگاه‌ت عروسکم💋❤️

    ۴ ماه پیش
  • محیا

    1

    وایی چ پارت قشنگیی از سرمه و پادشاه ش بود خیلی خوب بود

    ۴ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    ای‌جونم نوش نگاه‌ت❤️

    ۴ ماه پیش
  • ستاره

    2

    مرسی عزیزممم🌱🤍 چرا تپش نمیفهمه ارش ی ریگی ب کفشش هست خیلی ضایع داره رفتار میکنه ارش واقعا خیلی حرص در میاره تپش🤦🏻 ♀️😒 باز خوب گف نمیرم روستا

    ۴ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    دقیقااا چون هم به شدت کمبود محبت داره هم ارش خیلی بازیگر خوبیه🥹❤️

    ۴ ماه پیش
  • ستاره

    2

    درسته عزیزم صدرصد ولی تپش نباید هر کار اشتباهی رو انجام بده فقط ب خاطر اینکه ک کمبود داره . و اینکه تپش نمیخاد قبول کنه ک سر آرش اشتباه کرده حس میکنم

    ۴ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    قطعا همینه من توجیحش نمیکنم👀 و متاسفانه باگ و مشکل این ادمه دیگه😁

    ۴ ماه پیش
  • ستاره

    2

    ی باگ حرص آوررررررر😂😂

    ۴ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    خیلی* حرص آور😂

    ۴ ماه پیش
کپی شد!