وارثان تیامات به قلم فاطمه غفوری
پارت سی و دوم :
و دقیقاً طبق انتظارم آن نیشخند مزخرفش بیشتر کش آمد و طوری نگاهم میکرد که انگار به یک منبع سرگرمی خیره شده.
- تا حالا از روی موتور افتادی؟
سرم را به معنای عدم تایید تکان دادم.
- من افتادم، دستم شکست و پام ضرب دید، تقریباً چند هفته روی تخت افتاده بودم که اینا به کنار... افتادن از روی موتور هم درد داره، هم شصت درصد احتمال که با درنظر گرفتن بیحال بودنت میشه حدوداً هشتاد درصد. پس اگه
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه غفوری | نویسنده رمان
قربون محبتت برم من🥹💖 خوش به حال اون دوتا که تو دوستشون داری زیبا🥰💋
۴ ماه پیشrey☆♡
0قضیه چیه؟ ممکنه اون ورزشگاه فقط یک چیزی برای سرپوش گذاشتن روی قتلایی که انجام دادن باشه؟
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
چه حدس جالبی😁 ممکنه ولی هر دلیلی که داشته باشه اون روستا می تونه تمام این اتفاقات رو شکل داده باشه، البته اینم فقط یه امکانه:))
۴ ماه پیشrey☆♡
0بهش نمیخوره امکان باشه هااا😂
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
شایدم نباشه😂
۴ ماه پیشآذر
0آهههه فاطمه جان، اینا باید زیرست خودم تربیت و اصلاح بشن😔🤚نپرس که چی می کشم از دست اینا😂
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
اوکیه عزیزم😂 می پیچم ببری شون با خودت😂 فقط لطفا روی برایان یکم بیشتر کار کن شاید درست شه😂
۴ ماه پیشآذر
1گزارش از روند کار اصلاح و تربیت: اوهوم اوهوم و بله الا خب یکم نرم تر شده ولی.... یکم قضیه فرق کرده و اوم....(خجالت و شرم دخترانه🙄🤚) فعک کنم... من مطیع برایان شدم، به یه قول و قرارهایی باهم رسیدیم و امروزم رفتیم حلقه خریدیم👈👉🥹🎀 همین حیحیحیحی
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
آقااا تو قرار بود تربیتشون کنی با یکی شون ازدواج کردی؟😂 خیلیم عالی منم عروسی دعوت کنینا😂 فقط الان الارا رو چیکار کنیم؟😂 تکلیف رابطه الا چی میشه؟😂
۴ ماه پیشآذر
0فکر کنم تا الان کارتن خواب شده🙄☺️
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
الارا؟😂
۴ ماه پیشNil
0خجالت نکش بگو از اولم قصدم تور کردن برایان با اون ثروت و ظاهر و اخلاق بود😂😂 تازه گوشت تو ایران گرونه برات کم خرج تر میوفته🤣
۴ ماه پیشNil
0چطور وقتی پسر اون مرد نرفته ورزشگاه ، مرده؟؟؟ همون طور که گفتم قضیه اصلا مسمومیت با Co نیست و هرچی که هست ، پدر الا که دکتر بوده هم نتونسته تشخیص بده!
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
اینکه به این نکات توجه می کنی و حدسای جالب و جذابی می زنی رو واقعا دوست دارم😁💖 اما اینکه نمی تونم اسپویل کنم اذیتم میکنه😂
۴ ماه پیشاکرم بانو
0خب پس برایان از اول یادش بوده... انقد حافظش قویه یا تخقیق کرده؟شایدم قصدش چیز دیگه بوده
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
دقیقا😁 شایدم گزینه سوم😄
۴ ماه پیشNil
0۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
عهههه مخاطب جدیدددد😃 خوش اومدی عزیزم چقدرم حمایت کردی با دیدن نظراتت واقعا خوشحال شدم و انرژی گرفتم🥹🩷 آخ آخ امان از این دختر خشن ما که انقدر دلش می خواد یکی رو با لگداش نفله کنه😂
۴ ماه پیشآذر
0فقط عاشق این سناریوها و افکار بامزه الا ام😂 عزیزمممممم دخترم ترسیده دورم🙄 بگردی الهییییی🥺 اینقدر نیشخند نزن مرددددددد این نیشخندات دیگه چیه هی تا تقی به توقی بخوره نیشخند پشت دندونات آماده به کار گرفتن هستن، هی فرت و فرت اصلا مامانت وقتی تورو باردار بود چی خورده؟ معجون بچه نیشخندی؟؟؟
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
وای نظراتت واقعا عالی ان🤣 کلی می خندم باهاشون😂 خودشیفته ست دیگه برای همونم فرت و فرت اون دندونتی لمینیت شده لش رو به نمایش می ذاره😂 و به علاوه.. کلا الارا براش مثل به سرگرمیه و با دیدن کارتی اون سرگرم میشه و هی نیشخند میزنه😂 وگرنه یه زاویه دید از محل کارش می نویسم ببینین برای بقیه یکسره اخم داره😌😂
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
وای نظراتت واقعا عالی ان🤣 کلی می خندم باهاشون😂 خودشیفته ست دیگه برای همونم فرت و فرت اون دندونتی لمینیت شده اش رو به نمایش می ذاره😂 و به علاوه.. کلا الارا براش مثل به سرگرمیه و با دیدن کارتی اون سرگرم میشه و هی نیشخند میزنه😂 وگرنه یه زاویه دید از محل کارش می نویسم ببینین برای بقیه یکسره اخم داره😌😂
۴ ماه پیشآذر
0فقط برایان موقع کلکل با الا درمورد بغل کردن: فرصت های طلایی رو باید غنیمت شمرد😂❤️ 🔥
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
این اخلاقاش رو دوست دارم راستش😂
۴ ماه پیشآذر
0وایییی الا زد....😳شیر پسرم رو زد🥺😂 برایان رو با مشت زد... یه مرد صاحب قدرت و جاه و مقام و وارث رو زدددددددد😵 💫🥴 من از دست الا دق میکنمممممم(البته الا هم دخمل پررو و لجباز منه💖🎀)
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
شیر پسر؟!🤣🤣 وای عالی ای تو به خدا🤣 الا حتی کتک زدنش هم قشنگه😌👌🏻 برایان باید قدر بدونه که تا الان فقط یه مشت زده و از لگداش رو نمایی نکرده😌😂
۴ ماه پیشآذر
0وایییی برایان از تویی که انتظار میره آدم متشخص و با اصالتی باشی این رفتارا واقعا بهت نمیخورن🤦 ♀️😂 عین این آدمایی که هستن، میگن اره من فلانم من بهمانم تو درحد من نیستی و ادعا زیاد دارن جمله برایان درمورد با اشاره ش دخترا میرن بغلش و محتاج الا نیست دقیقا مثل همین آدماست🤣 خودشیفتهههه پدسگ شیطون
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
گاهی اوقات از این کارا می کنه که الارا رو اذیت کنه وگرنه جدی نمی گه بچم😂 مگه اینکه نهایت این هری با یه اشاره بره بغلش وگرنه بقیه دخترا رو فععععککککرررر نکنم👀🤣
۴ ماه پیشفاطمه
0اووووخدا چه قشنگن😍😍اوزدش اینجا تا یادش بیاد اخی عزیزم
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
خیلی نانازن کنار هم🥹(البته اگه الا یکم از این خشن بودن و برایانم از خودشیفته بودن کم کنه😂)
۴ ماه پیشمارال
0اقاااا من مطمئنم که این دوتا باهم میگردن دنبال قاتل
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
شاییییدددد😁
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Zoha
0ای جان بالاخره این دختره فهمید برایان و الارا انگار جای بچه هامن خیلی دوستشون دارم🙂✨️🎀❤️🫠