پارت سی و یک :

- برایان من رو زیر نظر داشته؟!
تصویر سر تکان دادن او به معنای تایید برایم حکم وحشتناک ترین کابوس عمرم را داشت، شاید از کابوس آن قبرستان هم بیشتر.
قرار بود من او را زیر نظر داشته باشم اما حالا داستان برعکس شد، شاید هم از اول برعکس بود فقط من در جریان نبودم! اما در هر صورت نتیجه یکی بود... او می‌داند که من مامور اف‌بی‌آی‌ هستم!
- حالت خوبه؟
نیم نگاهی از گوشه چشمم به وکیلی که با بÛ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • rey☆♡

    0

    چقدر الارا خوب گفت😂ولی برایان رو سر لج انداخت😂

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    لج کردن با برایان به یکی لز هنرای الارا داره تبدیل میشه😂

    ۶ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    حالانه که خیلی هم سرحاله و حالش خوبه،شرط میبندم برایان جوری بره که بگه غلط کردم😂😂😂

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    همینن!😂 دختره از سرگیجه نمی تونه راه بره شرط و شروطم واسه موتور سواری می ذاره😂

    ۶ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    داشتم باخودم میگفتم چقد برایان خودشیفته ست که یهو رسیدم به اخر پارت،قرار نیست گاز بدی بغلت کنم🤦🤦🤦

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    هردوشون خودشیفته ان اما میزا خودشیفگی برایان خیلی بیشتره😂 الارا گاهی اوقات میزنه به سرش فقط🤣

    ۶ ماه پیش
  • آذر

    0

    چرا برایان یجوری حرف میزنه انگار همه چی میدونه؟؟؟طوری میگه همون طور که انتظار داشتمممم! ازین روش استفاده کردند... برام خیلی جالبه که بادیگارداش( جز الا؛ میدونی که دخترم کله شق و لجبازه و طرف واسش مهم نیست🙄😂🤦 ♀️) جمع نمی بندن و غیررسمی با برایان صحبت میکنن.

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    این دوتا چیز رو نشون میده، یا خیلی اون اعتماد به نفس و خودشیفتگی ذاتیش گل کرده😂 یا اینکه یه چیزایی توی سرش می گذره😈 وای الا که هیچی😂 رسما رابطه رییس کارمندی رو به رفاقت تبدیل کرده🤣 ولی بقیه به دستور خود برایان غیر رسمی حرف می زنن😁

    ۶ ماه پیش
  • آذر

    0

    من که میگم! پسرم، گل پسره، گل سرسبده😌❤️ 🔥 درست گفتم؟😂(گل سرسبد) فک کنم یه همچین چیزایی بود

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    بله بله، معلومه که گله😌🤌 (همین کارا رو می کنیم این بشر انقدر خودشیفته شده😂) درسته😁

    ۶ ماه پیش
  • آذر

    0

    خدا نکشتتت زننننننن🤣🤣🤣 اصلا به هیچ جاش نیست جلوی چه کسی وایستاده، حرف خودش میزنه، قرار نیست گاز بدی و بغلت کنم😂🤣

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    یکم دخترمون پرروعه😁😂 و قدر این موقعیتا رو هم متاسفانه نمی دونه🤦🏻 ♀️😂 ولی توی پارت چهلم برایان ازش می پرسه چرا گاهی اوقات یادت میره من کی ام؟🤣

    ۶ ماه پیش
  • آذر

    0

    واییییییییی🤣🤣🤣کی ای؟🤣 عزیزم تو عشق منی، منم عشق توئم💕☝️😂

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    خیلی هم عالی😂

    ۶ ماه پیش
  • آذر

    0

    خب چیه؟! معلومه که گول نمی خوره و نمی خورد... کم کسی نیستاااااا برایانه، برایان شیطون و جیگر مننننن❤️ 🔥

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    یعنی عاشق این ابراز علاقه هات به برایانم😔😂 دقیقا عین هری به این آدم ابراز علاقه می کنی😂

    ۶ ماه پیش
  • آذر

    0

    الگوووووومه😉🤣 گفتی هری.....شدم پاچه خوار؟؟؟؟😂😔🤦 ♀️

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    بنازمممم🤣 نه بابا دور از جونت😂❤️

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    یعنی برایان اونارو میشناسه؟؟ وای موتورسواری چه شوددددد😍😍الارا دخترم کمی وا بده خب ای بابا

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    شاید😈 موتور سواری عالیه😭 مخصوصا با وارث یه خانواده ثروتمند😔😂 هعیییی، دختره خوش شانس اگه یکم به موقعیتاش توجه کنه وا میده😔😂

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️