جایی میان آغوشت به قلم سمانه حسینی
پارت نود و نهم :
خانم پرستار کارهایش را انجام داد و
با نگاه پرسشگرانه ایی اتاق را ترک کرد.
حالم دیگر بهم میخورد از خیسی زیر چشمانم.
صدایش را صاف کرد، ایستاد گوشه اتاق و
موبایلش را در دست گرفت
_ جانم رامین! آره خوبه خداروشکر،
نه نه احتیاجی نیست بیای من پیشش هستم.
نه به خدا تعارف ندارم داداش.
فقط قربونت به کسی نگو نگران میشن.
باشه داداش مراقب خودتون باشید خداحافظ.
صدایم لرز
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

سمانه حسینی | نویسنده رمان
بهتره من سکوت کنمنسیم😂
۵ روز پیشنسیم
0توهم که فقط سکوت کن یه وقت بهمون چیزی نگیا😐😐😑😑
۴ روز پیشابرا
3نمی دونم چرا دلم فقط برای رادمهر می سوزه می دونم بیگناهه تو پارتهای بعدی فکر می کنم یه بلای سرش میاد من جلو جلو براش عزا گرفتم
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
به قول خود شیدا، پسرِ مظلوم قصه🙃
۵ ماه پیشهانیه
2واییییییییییی نگوووووووو من تحمل ندارم😭
۵ ماه پیشمحمد
2پرستار بیچاره وقتی گفت نمک زندگیه… اصلاً نمی فهمه این دو تا تو چه حجم درد غرق شدن
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
هعی آره واقعا🥲❤️🩹
۵ ماه پیشکیمیا
2اینکه رادمهر سرشو بالا نمیاره که خیسی چشماش دیده نشه… این پسره داره از درون می میره ولی انکار می کنه😔
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
حال جفتشون خرابه
۵ ماه پیشرها
2پرستار فکر کرد دعواس، اما جنگ توی این پارت اصلاً صدا نداشت؛ ساکت، اما خفه کننده🥺
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دقیقا
۵ ماه پیشمیم
2نمی دونم چرا توضیح نمی ده اما به نظر خیانتی در کار نیست🤔🥺🙏🏻
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
توضیح میده به زودی
۵ ماه پیشمیم
2رادمهر پارتای قبل گفت،مریم اونی که فکر می کرده نبوده،فکر کنم از اولش با نقشه بهش نزدیک شده و همدست پدر و برادرش بوده،برای همین اولا بهم ریخته بود
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
باید خودمون و واسه پارتای عجیب آماده کنیم🙃
۵ ماه پیششیما
3من فقط یه سوال دارم چون دارم دیونه میشم یعنی رادمهر با مریم خوابیدن با هم؟؟؟؟؟؟😭
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
الان چی بگم🙃
۵ ماه پیشمهسا
3رادمهر چقدر راحت میگه حقیقتی نیست… این بی حسی بدتر از هر خشونتیه☹️
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دقیقا
۵ ماه پیشعلیرضا
3رابطه شون مثل همون گلدونه… ریزریز شده. هرچی بچسبونی باز رد ترک ها هست🙃
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آخ چه حرفی زدی❤️🩹
۵ ماه پیشپروانه
3وااااااااااااااای بابا شما دوتا گناه دارید😭😭😭
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
خیلی 🥲❤️🩹
۵ ماه پیشزهرا
3اوففف خدا چرا اینجوری شدن ،یعنب واقعا رادمهر رفته پیش مریم ،اصن باورم نمیشه ،شیدام که اصلا نمیزارع حرف بزنه کاش حداقل بهش می گفت دارع بابا میشه 🫠🫠
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
همه چیز بهم ریخته🙃❤️🩹
۵ ماه پیششقایق
3منم اصلااااااااااااا دلم نمیخواد باور کنم رادمهر رفته سراغ اون زنیکه 😭😭😭😭😭😭
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
🥲❤️🩹
۵ ماه پیشحسام
3فقط اونجایی که تو درمانگاه رادمهر بغلش کرد🥺 این پارتا جون آدم و میگیرن
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
پارتای عجیبی داریم
۵ ماه پیشسهیلا
4دارم دیوانه میشم دیگه خدایا دلم واسه کی بسوزه حرف کی و باور کنم رادمهر یا شیدا رو خدا لعنتت کنه مریم خراب😭
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
اوضاع پیچیده شده🥲
۵ ماه پیشنرگس
4این جمله ات که گفتی برو گلدون هزار تیکه رو بچسبون نابودم کرد. چقدر دقیق! چون واقعاً گاهی زندگی آدم به همون اندازه خرد میشه و هیچ تیکه ای سر جای اولش برنمی گرده
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
هعی🙃❤️🩹
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نسیم
0عاقاا یه سوال دوران این مشکوکیت شیدا به رادمهر کی تموم میشه؟ دارم از دق میمیرم😐😐