پارت نود و نهم :

خانم پرستار کارهایش را انجام داد و
با نگاه پرسشگرانه ایی اتاق را ترک کرد.
حالم دیگر بهم میخورد از خیسی زیر چشمانم.
صدایش را صاف کرد، ایستاد گوشه اتاق و
موبایلش را در دست گرفت
_ جانم رامین! آره خوبه خداروشکر،
نه نه احتیاجی نیست بیای من پیشش هستم.
نه به خدا تعارف ندارم داداش.
فقط قربونت به کسی نگو نگران میشن.
باشه داداش مراقب خودتون باشید خداحافظ.
صدایم لرز

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت خاطره در رمان جایی میان آغوشت خاطره
تصویر شخصیت رامین در رمان جایی میان آغوشت رامین
تصویر شخصیت رادمهر در رمان جایی میان آغوشت رادمهر
تصویر شخصیت سیما در رمان جایی میان آغوشت سیما
تصویر شخصیت دایی ستار در رمان جایی میان آغوشت دایی ستار
تصویر شخصیت هادی در رمان جایی میان آغوشت هادی
تصویر شخصیت سیامک در رمان جایی میان آغوشت سیامک
تصویر شخصیت شیدا در رمان جایی میان آغوشت شیدا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسیم

    0

    عاقاا یه سوال دوران این مشکوکیت شیدا به رادمهر کی تموم میشه؟ دارم از دق میمیرم😐😐

    ۵ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    بهتره من سکوت کنم‌نسیم😂

    ۵ روز پیش
  • نسیم

    0

    توهم که فقط سکوت کن یه وقت بهمون چیزی نگیا😐😐😑😑

    ۴ روز پیش
  • ابرا

    3

    نمی دونم چرا دلم فقط برای رادمهر می سوزه می دونم بیگناهه تو پارتهای بعدی فکر می کنم یه بلای سرش میاد من جلو جلو براش عزا گرفتم

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    به قول خود شیدا، پسرِ مظلوم قصه🙃

    ۵ ماه پیش
  • هانیه

    2

    واییییییییییی نگوووووووو من تحمل ندارم😭

    ۵ ماه پیش
  • محمد

    2

    پرستار بیچاره وقتی گفت نمک زندگیه… اصلاً نمی فهمه این دو تا تو چه حجم درد غرق شدن

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    هعی آره واقعا🥲❤️‍🩹

    ۵ ماه پیش
  • کیمیا

    2

    اینکه رادمهر سرشو بالا نمیاره که خیسی چشماش دیده نشه… این پسره داره از درون می میره ولی انکار می کنه😔

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    حال جفتشون خرابه

    ۵ ماه پیش
  • رها

    2

    پرستار فکر کرد دعواس، اما جنگ توی این پارت اصلاً صدا نداشت؛ ساکت، اما خفه کننده🥺

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دقیقا

    ۵ ماه پیش
  • میم

    2

    نمی دونم چرا توضیح نمی ده اما به نظر خیانتی در کار نیست🤔🥺🙏🏻

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    توضیح میده به زودی

    ۵ ماه پیش
  • میم

    2

    رادمهر پارتای قبل گفت،مریم اونی که فکر می کرده نبوده،فکر کنم از اولش با نقشه بهش نزدیک شده و همدست پدر و برادرش بوده،برای همین اولا بهم ریخته بود

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    باید خودمون و واسه پارتای عجیب آماده کنیم🙃

    ۵ ماه پیش
  • شیما

    3

    من فقط یه سوال دارم چون دارم دیونه میشم یعنی رادمهر با مریم خوابیدن با هم؟؟؟؟؟؟😭

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    الان چی بگم🙃

    ۵ ماه پیش
  • مهسا

    3

    رادمهر چقدر راحت میگه حقیقتی نیست… این بی حسی بدتر از هر خشونتیه☹️

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دقیقا

    ۵ ماه پیش
  • علیرضا

    3

    رابطه شون مثل همون گلدونه… ریزریز شده. هرچی بچسبونی باز رد ترک ها هست🙃

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آخ چه حرفی زدی❤️‍🩹

    ۵ ماه پیش
  • پروانه

    3

    وااااااااااااااای بابا شما دوتا گناه دارید😭😭😭

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    خیلی 🥲❤️‍🩹

    ۵ ماه پیش
  • زهرا

    3

    اوففف خدا چرا اینجوری شدن ،یعنب واقعا رادمهر رفته پیش مریم ،اصن باورم نمیشه ،شیدام که اصلا نمیزارع حرف بزنه کاش حداقل بهش می گفت دارع بابا میشه 🫠🫠

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    همه چیز بهم ریخته🙃❤️‍🩹

    ۵ ماه پیش
  • شقایق

    3

    منم اصلااااااااااااا دلم نمیخواد باور کنم رادمهر رفته سراغ اون زنیکه 😭😭😭😭😭😭

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    🥲❤️‍🩹

    ۵ ماه پیش
  • حسام

    3

    فقط اونجایی که تو درمانگاه رادمهر بغلش کرد🥺 این پارتا جون آدم و میگیرن

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    پارتای عجیبی داریم

    ۵ ماه پیش
  • سهیلا

    4

    دارم دیوانه میشم دیگه خدایا دلم واسه کی بسوزه حرف کی و باور کنم رادمهر یا شیدا رو خدا لعنتت کنه مریم خراب😭

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    اوضاع پیچیده شده🥲

    ۵ ماه پیش
  • نرگس

    4

    این جمله ات که گفتی برو گلدون هزار تیکه رو بچسبون نابودم کرد. چقدر دقیق! چون واقعاً گاهی زندگی آدم به همون اندازه خرد میشه و هیچ تیکه ای سر جای اولش برنمی گرده

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    هعی🙃❤️‍🩹

    ۵ ماه پیش
کپی شد!