ماسیس به قلم سعیده نعیمی
پارت صد و نوزده :
تمام صبح را داخل بالکن و کنار نردهها ایستاده بودم و حیاط قلعه را نگاه میکردم. چشمانم میان سربازان و خدمتکارانی که در حال رفت و آمد بودند میچرخیدند. هیچکدامشان کسی که من میخواستم نبود. کنار نردهها روی زمین نشستم و دستانم را به دور زانوهایم حلقه کردم. دیروز بارانی بهاری باریده بود. خیال میکردم با آمدن باران، ابیش را در حیاط میبینم. تا بند آمدن باران صبر کردم ولی نیامده بود. سرم
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

پرنیا
1عجب کاری کرد ماسیس 😍دخترمون زرنگه 😂