ماسیس به قلم سعیده نعیمی
پارت صد و هجده :
فشار وزنش روی شکمم زیاد بود و به سختی میتوانستم نفس بکشم. نفرت درون چشمانش من را میترساند. وزنش را به رویم انداخت و فشار را بیشتر کرد:-بگو از من چه میخواهی؟
من از او چه میخواستم؟ او از من چه میخواست؟ چرا یکباره به من حمله کرده بود؟ هوای کمی که درون سینهام پنهان مانده بود، با نالهای از دهانم بیرون رفت.
-نمیتوانم نفس بکشم...
فشار پایش را ذرهای کم کرد و توانستم کمی هوا ب
لطفا صبر کنید...

ماسیس
1ماسیس مظلوم من مرسی از قلمت بانو