پارت صد و هجده :

فشار وزنش روی شکمم زیاد بود و به سختی می‌توانستم نفس بکشم. نفرت درون چشمانش من را می‌ترساند. وزنش را به رویم انداخت و فشار را بیشتر کرد:-بگو از من چه می‌خواهی؟
من از او چه می‌خواستم؟ او از من چه می‌خواست؟ چرا یکباره به من حمله کرده بود؟ هوای کمی که درون سینه‌ام پنهان مانده بود، با ناله‌ای از دهانم بیرون رفت.
-نمی‌توانم نفس بکشم...
فشار پایش را ذره‌ای کم کرد و توانستم کمی هوا ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ماسیس

    1

    ماسیس مظلوم من مرسی از قلمت بانو

    ۴ ماه پیش
کپی شد!