جایی میان آغوشت به قلم سمانه حسینی
پارت نود و هفتم :
موبایل به دست نوشتم
" قرارمون امروز ساعت شش. میام هتل"
نوشتم و بی آنکه حرف دیگری
کنار جمله ام قرار بدهم ارسالش کردم.
لحظه ایی بعد بود که نوشت
"منتظرتم"
از صفحه پیام ها بیرون آمدم و
اینبار شماره نرگس را گرفتم.
در کوتاه ترین لحظه ممکن صدایش در خط پیچید
_ الو جانم شیدا جان!
_ الو نرگس. عزیزم من امروز کارخونه نمیام. حواست به کارا باشه.
_ به روی چشم
مطالعهی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
سرو
3این چقدر عقده داره زنیکه ی روانی معلوم نیست چه بلایی سرش آوردن که اینطور شده
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره واقعا😑
۵ ماه پیشپگاه
3واااای چرا اینجا تمام شد،بیشتر بذارید لطفاً
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
پارت بعدی و هم امروز آپلود میکنم نگران نباش🤗
۵ ماه پیشمیم
3الان مطمئن شدم هیچوقت پیشش نیومده حتی ممکنه از وجود نحسش بر روی زمین بی خبر باشه،خریدن عطر مورد علاقه کسی کار سختی نیست،رادمهر از بعد فرار محمود مشکوک شد،پس صددرصد دنبال همونه که سر کار خودش نرفته،نه اینکه پیش خانم باشه 😏🙏🏻
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دقیق و موشکافانه گفتی و باید تو پارت های بعد ببینیم چقدر درست از آب در میاد👌🏻
۵ ماه پیشمیم
2من مطمئنم همه این چرت و پرتایی که گفت عقده هاش بود وگرنه دلیلی نداشت از حرصش اینقدر سیگار بکشه زنیکه بی حیا 😡
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
واقعا بی حیاست🤦🏻♀️
۵ ماه پیشمهتاب
3سمانه جون فردا پارت داریم بازم؟
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
قول نمیدم عزیزمنمیدونم♥️
۵ ماه پیشآهو
3احساس می کنم رادمهر کاری کرده که مجبور شده ازش فاصله بگیره… این سردی ش یه چیز پشتشه، اینجوری ول نمی کن هم و.
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
هر دو واقعا گیر افتادن
۵ ماه پیشدلم گرفته
3نه ببینین من نمی تونم قبول کنم آخرش جدا شن!! اینا برای هم ساخته شدن. نویسندهههه صدات میاد؟ لطفاً خوشبختشون کن😤❤️
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
اسپویل نمیکنم اما فقط میگم نگران نباش🤞🏻♥️
۵ ماه پیشابرا
3هرچه این زنه گفت از نظر من عقده های روی دلش مونده دوست داره اینجوری بشه ولی نشده ونمیشه من که میگم رادمهر خیانتی نکرده
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
خیلی زود همه چیز مشخص میشه
۵ ماه پیشزهرا
3سمانه جوووون توروخدا یه پارت هدیه بزاااار 🥺🥺😭😭😭😭
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
اگر تونستم و آماده کردم به روی چشمم میذارم😘♥️
۵ ماه پیشمژده
3پارت زیبایی بود دوسش داشتم
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
ممنونم مژده جان که کامنت گذاشتی♥️🥰
۵ ماه پیشآیدا
3لطفا یه پارت دیگه هم امشب داشته باشیمممم
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
اگر تونستم پارت و آماده کنم به روی چشمم میذارم♥️
۵ ماه پیشSara
3اخ شیدا چه دردی داری میکشی دردت به جونم😭😭😭😭
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
خیلی☹️
۵ ماه پیشهوادار رادمهر خان😎
3با تمام این حرفایی که این زنک میزنه بازم به رادمهر شک نمیکنم رادمهر آدم این کارا نیست
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
خیلی حرفا واسه گفتن هست
۵ ماه پیشپروانه
3وااااااااااااااااای چقدر بی حیاست خدایا باورم نمیشه زنیکه فلان فلان شده😠😠😠😠😠
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
خیلی😑👍🏻
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نسیم
0ای شیطونه میگه بزنم دَک و دهن این مریمو پایین بیارم چه دروغاییم میبافه برا شیدا و چقدرم وقیحانه بیانشون میکنه 😠😠