جایی میان آغوشت به قلم سمانه حسینی
پارت نود و ششم :
کیکی که پروانه جون سفارش داده بود هم
از راه رسید و درست یک ربع بعد از آمدن کیک،
بالاخره بابا علیرضا هم سروکله اش پیدا شد.
رامین پشت پنجره بود که هیجان زده به سمتمان دوید
_ بدوئید چراغا رو خاموش کنید بابا رسید.
چراغ های خانه خاموش شدند و ما همگی
فشفشه و بادکنک به دست، در نهایت سکوت
یک گوشه پشت کیک بزرگی که روی میز بود جمع شدیم.
ذره ذره وجودم خوب میدانستند این جمع
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
سرو
4نکنه میخاد بذاره و بره آخه آخرش این حس رو بهم داد که قراره بره
۵ ماه پیششقایق
4من تو این پارتا جون میدم قشنگ این پارت که خیلی عجیب بود اونجا که کشتی نوح داشتن و شیدا گفت واسه آخرین بار سهمم و برمیدارم😭
۵ ماه پیشسرو
3بخاطر همین میگم که میخواد بره رادمهر رو تنها بذاره
۵ ماه پیشسهیلا
3به نظر منم میره چون دیگه تحمل یه خیانت دیگه رو نداره
۵ ماه پیشسرو
3آره واقعا گناه داره منم هلاکشم بایه بچه آخ خدا رادمهر فعلا به زمین گرم بخوری تا بعد ببینم چی میشه😀
۵ ماه پیشعلیرضا
3الان دیگه مریم و رادمهر هزارتا کشتی نوح رفتن بعد این شقایق واسه آخرین کشتی نوح شیدا گریه میکنه🤦🏻 ♂️
۵ ماه پیششقایق
3بذار باور نکنم که رادمهر این کار و بکنههههههههههههه
۵ ماه پیشمینو
2خب صد درصد ملاقات باهم داشتن ولی نه برای خیانت برای حفظ کردن شیدا مجبور بوده بره و ببینش حتما من که حسم اینطور میگه
۵ ماه پیشهدی
2به نظرت اون مریم نکبت رادمهر و ول میکنه😐 والا تا رادمهر و از راه به در نکنه ول کن نیست به خدا
۵ ماه پیششقایق
2سهیلا من اومدم سرو کجاست؟
۵ ماه پیشسهیلا
2نمیدونم از سمانه جونم پرسیدم ولی خبر نداشت خدا کنه بیاد زودتر نگرانش شدم
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
منتظرشم منم🥺
۵ ماه پیشسرو
2تازه وصل شدم گلم ببخشید نگرانتون کردم بچه ها نت *** توخره
۵ ماه پیشسهیلا
2اوفففف نگرانت شدم واقعا نت ضعیفه
۵ ماه پیشسهیلا
2سرو و شقایق کجان که واویلا راه بندازیم عجب پارت های عجیبی ان سمانه این پارت ها🥺
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
پارت های عجیبی ن ولی رد میشیم ازشون نگران نباشید
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
منم از سرو و شقایق خبر ندارم عزیزم
۵ ماه پیشسرو
2آمدن ببخشید نت نبود تازه تونستم وصل بشم
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
خداروشکر که خوبی عزیزم نت خیلی داغونه
۵ ماه پیشSeti
2ببین من هنوز تو شوکم… شیدا چرا اینقدر خودخوری می کنه؟! این دختر با احساساتم بازی می کنه رسماً😔💔
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
داره لب تیغ راه میره🥲❤️🩹
۵ ماه پیشحسام
2من نمی دونم چرا ولی ته دلم میگه رادمهر هنوز یه چیزی واسه گفتن داره… این پسر زیادی بی صداست، یه کاری می کنه بالاخره!😩🔥
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
امیدوارم🤞🏻🥲
۵ ماه پیشحنانه
2اَه خدای من این چی بود آخر پارت؟!🥺 قلبم ریخت… اصلاً انتظار نداشتم اینجوری تموم بشه، دارم از استرس می میرم بابت سرنوشتشون.
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
فقط میتونم بهت بگم عشق همیشه پیروزه🥲🤞🏻
۵ ماه پیشمینو
3خیانت که نه نمیکنه من فکر میکنم رادمهر میخاد بدون اینکه شیدا متوجه بشه شر مریم کم کنه و قافل از اینکه شیدا خبر داره
۵ ماه پیشسحر
2چراااااااااااااا پس عطر رادمهر و شیدا حس کرد تو خونه اون زنیکهههههههههه😭😭😭😭😭😭
۵ ماه پیشمهتاب
2هیچی واسه یه زن بدتر از این نیست که حس کنه رد دستای یه زن دیگه رو بدن مردش مونده🙃 شیدا رو قضاوت نکنید. من کاملا بهش حق میدم
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
چقدر قشنگ گفتی🥲❤️🩹
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
چقدر قشنگ گفتی🥲❤️🩹
۵ ماه پیشمیم
1الان طرفدار هیچکدوم نیستم،هردو پنهان کاری می کنن،از پنهان کاری متنفرم هم تو رمان هم واقعیت،بذار آدم بدونه چه خبره،چه بلایی سرش اومده تا کاری کنه بجای اینکه بعدا احساس ضایع شدن وبیخود بودن کنه 😡
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دقیقا👌🏻
۵ ماه پیشهانیه
2من الان طرفدار قلب بدبخت خودمم که داره واسه این دوتا پر پر میزنه🥲 چجوری باور کنم اون همه عشق اینجوری داره سرد میشه
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آخ بمیرمممممم
۵ ماه پیشابرا
2من که میگم رادمهر داره از زندگیش بیرون می کنه مریم رو بخاطر همینم زنگ زده دوباره شیدا و ببینه تا خودش رادمهر رو بیشتر خراب کنه شیدا نباید به رادمهر شک می کرد ولی زن جماعت فقط بترین حالات همیشه تصور می کنن
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
وقتی پای یه زن دیگه وسط باشه همیشه ذهن ما خانما همینه🤦🏻♀️
۵ ماه پیشپروانه
2اگه داره از زندگیش بیرون میکنه چرا شیدا باید عطر رادمهر و تو خونه مریم حس کنه😭 حتما یه چیزی هست دیگههههههه
۵ ماه پیشمیم
2رادمهر بیشتر گناهکاره هرچند خائن نیست،اما این چهار ماه چه غلطی می کنه،چرا حدس نمی زنه ممکنه مریم باهاش حرف زده باشه،حالا شیدا حاملست،روحیش ضعیفه،مریمم مغزشو شستشو داده ولی باز حق نداشت اینقدر بی اعتماد باشه،یعنی حتی یه درصدم احتمال نمی ده اون زنیکه دروغ بگه 😡🙏🏻
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
شیدا هم به خاطر این سکوت حالش بده🥲
۵ ماه پیشطرفدار شیدا
2دقیقاااااااااا گل گفتی👏🏻👏🏻👏🏻 رادمهر چرا سکوت کرده؟ این چرا داره مغز من و میخوره حق نداشت سکوت کنه
۵ ماه پیشسایه
2کی میگه حق با شیداست؟ کی میگه حق با رادمهره؟ طرف خودتون و مشخص کنید بچه هااااااااااااااااا
۵ ماه پیشآیدا
1شیدا هم خله به خدا یعنی اینقدر به رادمهر به شوهرت بی اعتمادی ؟ اصلا خیانت کنه باید مطمن بشی واقعاً خیانت میکنه یا نه
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
چون اون چیزی که همیشه ازش میترسیده به سرش اومده🙃❤️🩹
۵ ماه پیشپروانه
2من درکش میکنم چون حامله ست و هورمون هاش بهم ریخته. اون مریم نکبتم که اونجوری همش داره اسم دارمهر و میاره. شیدا حق داره
۵ ماه پیشهوادار رادمهر خان😎
2رادمهر خیانت کار نیست حالا ببینید کی گفتم این خط این نشون
۵ ماه پیشسهیلا
5کسی نگفت خیانت میکنه ما فقط میگیم چرا سکوت کرده این سکوت کردنش از صدتا خیانت بدتره به خدا
۵ ماه پیشطرفدار شیدا
2دمت گرم منم همین و میگم
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نسیم
0چه رمانتیک بازی غمگینی شد بابا دلم پوکید خدا کنه یکی حرفاشو با مریم شنیده باشه😔😔