بانو دخت به قلم ساناز لرکی
پارت هشتاد و یک :
دهانم باز شد و تمام وحشتی که در جانم رسوب کرده بود، در قالب جیغی ممتد و پر خراش از گلویم بیرون جهید. اما چه فایده؟ صدایم پیش از آنکه حتی به دهانهی کوچه برسد، در غرش کرکنندهی مشتهای گرهکرده و هیاهوی دیوانهوار خیابانِ اصلی بلعیده شد. دنیا آن بیرون داشت برای نفت و نان میجنگید و ما اینجا، در این بنبستِ متعفن و فراموششده، داشتیم بیصدا جان میدادیم.
بیاراده یک گام به عÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
باران
0فردادکجاییی برس به دادشون
۵ ماه پیشپرنیا
2این یارو رسمااا از بتنه ،چرا چیزیش نمیشه ؟؟؟؟
۶ ماه پیشپرنیا
2یا خدا نگارین چیزیش نشده باشه فقط😥
۶ ماه پیشHelia
0رسما غول این یارو
۶ ماه پیشموفرفری
1نه نه نگارین هیچیش نشده باشه لطفاااا این یارو چقد سگ جونه
۶ ماه پیشZinb
1وای وای استرس داره میکشتمممممم بمیر دیگه عوضییییی
۶ ماه پیشفاطمه زهرا
0توصیفات🛐🛐🛐🛐
۶ ماه پیشفاطمه زهرا
1جدی چقدر جون داره🤣😐
۶ ماه پیشفاطمه زهرا
0نگارین عزیزم...بلایی سرش نیومدهه باشههه😭
۶ ماه پیشفاطمه زهرا
0وااییی چه جای حساسیی بودد
۶ ماه پیشاکرم بانو
0مرسی ساناز جون بابت پارت ها🌹🌹🌹🌹🌹🧡🩷🤍💙🩵🖤🤎🩶💚💜❤️
۶ ماه پیشاکرم بانو
0نگارین چیزیش نشه ای وای...کاش کسی برسه....فرداد کجایی
۶ ماه پیشهانی
0عالیهه خسته نباشید 🌕
۶ ماه پیشسیتا
1خسته نباشی عزیزم🌄
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

آمنه
0بانو این غول بی شاخ و دم از کجا اوردید که نمیمره