بانو دخت به قلم ساناز لرکی
پارت هشتاد :
خیابان در قرقِ هیاهو و خشم بود. موجِ جمعیتی که از کوچهها بیرون میزد، راه را بند آورده بود. مردمِ به ستوه آمده، مشتهایشان را در هوا گره کرده بودند و شعار میدادند. تاوانِ شیرینیِ ملی شدن نفت، حالا با تحریمهای فلجکنندهی اجنبیها به زهر تبدیل شده بود و هیولای گرسنگی، چنگالهای بیرحمش را در گلوی شهر و مردمانِ تکیدهاش فرو کرده بود.
عبور از میان آن دریای خروشانِ معترضان
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
Helia
0چقدر *** زیاده اخه
۵ ماه پیشموفرفری
2فضاسازی عالیه مرسی ساناز❤
۵ ماه پیشZinb
2بزن بکشش رخساره من به تو اطمینان دارم🥲🥲
۵ ماه پیشفاطمه زهرا
3قشنگ تونستم حال و هواشونو حس کنم انقدر توصیفات خوب بود
۵ ماه پیشفاطمه زهرا
1شجاعت رخساره🛐🛐🛐
۵ ماه پیشفاطمه زهرا
0و رخساره که طبق معمول همیشه خیرخواه بقیه ست🥲
۵ ماه پیشفاطمه زهرا
1چقدر فضاسازی قشنگ بود...تونستم خیلی خوب تصورش کنم
۵ ماه پیشهانی
0چه جای حساسی تموم شده، چقدر کمم 😭😭
۵ ماه پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
کلی پارت داریم
۵ ماه پیشهانی
0ممنونن خسته نباشیدد🍀
۵ ماه پیشسیتا
0همیشه باید خودشو بندازه تو دردسر
۵ ماه پیشاکرم بانو
0اخ بانو دخت باید از نزدیک اونی تو سرش میزدی،از دور از شدت ضربه ش کم شد...
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

پرنیا
2آفرین دختر ،بی خود اسمت بانودخت نیست