بانو دخت به قلم ساناز لرکی
پارت هشتاد و دوم :
سایهی شومش، چون کابوسی که خیالِ تمام شدن نداشت، دوباره روی سرم قد کشید. پیش از آنکه حتی فرصتِ پلک زدن داشته باشم، دستِ زمختش هوا را شکافت و سیلیِ سنگین و بیرحمانهای بر صورتم فرود آمد.
شدت ضربه چنان بود که دنیا پیش چشمانم چرخید و طعم گس و شورِ خون در دهانم پیچید. با سر روی زمینِ خاکی پرتاب شدم. در آن سقوطِ تلخ، چادرم از سرم سر خورد و جایی در میان کوچه افتاد. سرمای هوا و نگاهِ دریده
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
پرنیا
1شجاعت مسریه اینجوری میشه که نگارین ناز پرورده هم آدم میکشه😉
۵ ماه پیشپرنیا
2ترکیب این دوتا کنار هم چه شاهکاری ساخت ..❤️❤️
۵ ماه پیشNegar
1دم رخساره و نگارین گرم، خودشون خودشون رو نجات دادند
۵ ماه پیشموفرفری
1این پارتو دوست داشتم مرسی سانازم❤
۵ ماه پیشZinb
4حس میکنم این رمان نهایتا ۲ سال طول بکشه تا تموم بشه🥲💗
۵ ماه پیشZinb
0ترکیب نگارین و رخساره و فرداد به عنوان فرند شیپ عالیه👀🤌🏻🤍
۵ ماه پیشZinb
2انتظار همچین اقتداری از نگارین نداشتم فکر میکردم یه دختر که از شیشه ساخته شده ولی برعکس نگارین قوی تر از این حرفا بود
۵ ماه پیشفاطمه زهرا
2طبق معمول ساناز بهمون ثابت کرد نباید منتظر این باشیم کسی دختراشو نجات بده،چون اونا خودشون،خودشونو نجات میدن🫠
۵ ماه پیشاکرم بانو
0این خیلی خوب بود👏👏👏👏👏
۵ ماه پیشفاطمه زهرا
0خفن بودن بانودخت>>>>
۵ ماه پیشفاطمه زهرا
0ساناز عزیزممم خسته نباشی پارت معرکه ای بود،هنر میخواد قشنگ نوشتن پارتی رو بدون دیالوگ✨
۵ ماه پیشفاطمه زهرا
0سانازم تو فوق العاده اییییی🛐🛐🛐🛐🛐
۵ ماه پیشفاطمه زهرا
0تیم نگارین و رخساره🛐🛐🛐🛐
۵ ماه پیششادی
1ساناز عزیزم خوشحالم ک میتونم این نوشته هارو با تمام وجود بخونم و لمس کنم تمام لحظات ترس و هیجان رو و مطمنم حاصل تلاش یه ذهن خلاق هستش
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

پریوش
0ساناز عزیز پارت ها خیلی کوتاهن