جایی میان آغوشت به قلم سمانه حسینی
پارت نود و پنجم :
نشستم روی مبل راحتی اتاق و
قرص مُسکنی که این روزها مرهم دردهایم
شده بود را با اندکی آب پایین فرستادم.
دیگر هیچ چیز سر جای خودش نبود،
پوزخند زدم به برنامه غذایی که هنوز در کیفم بود
و شماره خانم دکتر که مثلا قرار بود
همه چیزم تحت کنترل خودش باشد!
سربند میگرنم را برداشتم و بستم دور سرم
تا شاید کمی این درد وامانده آرام بگیرد.
سر روی میز گذاشتم و با چشمان بسته
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نسیم
0جفتشون دلم کبابه ولی برا رادمهر بیشتر چون بی خبر از همه جا با رفتارای سرد شیدا روبه روئه دلیلی که به شیدا کمتر حق میدم بخاطر بارداریشه چون حاملگی معمولا ادمو بی منطق میکنه بخاطر هورمونا و اینا ولی رادمهرم خیلی گناه داره😥😥
۵ روز پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
خیلی گناه داره پسرمون😭
۵ روز پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
کاملا حق داری دلت براش نسوزه
۵ روز پیشنسیم
0اخ شیدا اخ شیدا دختر خوب تو چرا باور میکنی حرفای مریمو که رادمهر بخاطر دلسوزیش کنارته؟ یعنی اصلا نشناختیش دختر؟🤨 شک ندارم رادمهر یه بوهایی برده که شیدا این اواخر یجوریه حالا تا ببینیم چی پیش میاد اها اینو یادم رفت بگم حدسم اینه که شیدا جریانارو به فریبا بگه هم مریمو هم بچه رو
۵ روز پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
ببینم حدست درست در میاد یا نه🥲❤️🩹
۵ روز پیشآیدا
3رادمهر خیانت نمیکنه خودش میخواد قضیه رو یواشکی حل و فصل کنه مریم هم دیده رادمهر پا نمیده اومده شیدا رو اذیت کنه
۵ ماه پیشهوادار رادمهر خان😎
2دمت گرم منم دقیقا نظرم همینه هر کی خیانت کنه رادمهر اهل خیانت نیست
۵ ماه پیشمیم
2نمی دونم چرا نمی تونم باور کنم این رادمهر خائن باشه،انگار عبور کرده از اون مرحله،یا خیلی حرفه ایه که می خواد هم شیدارو نگه داره هم مریم یا مریم رو ناامید کرده راحت شده 🤔
۵ ماه پیشطرفدار شیدا
2من با همه وجودم حس میکنم داره خیانت میکنه ولی😭
۵ ماه پیشمیم
3خیلی حال بدی داره شیدا واقعا برزخ بدی گیر افتاده،نه راه پس داره نه پیش 😔🙏🏻
۵ ماه پیشسهیلا
2آره بیچاره خیلی حالش بده کاش از این فصل از رمان زود عبور کنیم🥺
۵ ماه پیشآهو
2واقعا دلم فقط واسه شیدا میسوزه چون احساس میکنم رادمهر داره پنهان کاری میکنه
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
❤️🩹🙃
۵ ماه پیشسرو
4چرا مازنها جایی که باید حرف بزنیم لال میشیم خوب بارادمهر حرف بزن تااینقدر عذاب نکشی دختر
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دیگه امیدش و از رادمهر بریده و حس میکنه از دستش داده🥲
۵ ماه پیشهمتا
2من رشته دانشگاهیم روانشناسیه، وقتی رسیدم به اینجای رمان کاملا حق دادم به شیدا چون رفتار یه خانم اینجور مواقع کاملا طبیعیه. شیدا دیگه امیدش از همه چی قطع شده و حس میکنه رادمهر با مریم رابطه داره
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دقیقا👍🏻
۵ ماه پیشحسام
2شیدا رو ملامت نمیکنم. یه زن تو این شرایط چیکار میتونه بکنه وقتی حس میکنه شوهرش رفته با یه زن دیگه
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دقیقا🙃
۵ ماه پیشمینو
2هییییییی دلمان گرفت از این همه سردی که دختر کاش زودتر تموم بشه و دل شیدا شاد
۵ ماه پیشسامیه
2من کلا با قلم سمانه جان آشنام اگه نظر من و بخوای میتونم بهت بگم اگه نگران نباش😁 چون سمانه تمام رمان هاش به واقعیت زندگی نزدیکن ولی ته همشون خوشه. الانم مطمئنم نمیذاره قصه اینجوری بمونه🥲🤞🏻
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آفرین 🤞🏻😁
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
تموممیشه نگراننباش
۵ ماه پیشپروانه
2واقعا نمیدونم دلم واسه رادمهر بسوزه و طرف اون و بگیرم یا طرف رادمهر و ❤️ 🩹
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
اخی🥲❤️🩹
۵ ماه پیشطرفدار شیدا
2دیگه دوستت نداریم رادمهر خان داری بد میکنی به شیداااااااا😭😭😭😭
۵ ماه پیشهوادار رادمهر خان😎
2ببین یه طرفه به قاضی نرو. شیدا هیچی به رادمهر نگفته و الانم رادمهر روحشم بی خبره
۵ ماه پیشطرفدار شیدا
2کجا روحش بیخبره😠 نخوندی مگه مریم چی گفت؟ گفت رادمهر دلش واست میسوزه که کنارت ولی من و میخواد😠😠😠😠
۵ ماه پیشهوادار رادمهر خان😎
1مریم یه .... خورده من که باور نمیکنم اصلا
۵ ماه پیشسرو
3این بدبخت هم بابچه شانس نداره هردور یه بلایی سرش میاد
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
هعی آره واقعا
۵ ماه پیشزهرا
3وای خدا بیچاره شیدا ،هرموقع میاد یکم دلش خوش باشه و طعم زندگی خوبو بفهمه اینجوری میشه دلم کباب شد براش🥺🥺
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره دقیقا❤️🩹🥲
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نسیم
0به مریم حق که نه ولی ناراحت شدم براش بخاطر اتفاقایی که مجبور شد باهاش مواجه شه ولی به هیچ عنوان دلم براش نمیسوزه چون وقتی زندگی خوب و عاشقانه شیداورادمهر رو میبینه باید پاشو بکشه کنار و سوال اولت برا