پارت صد و شصت و چهارم :


هنوز نیم چرخم برای پایین رفتن کامل نشده بود که صدای گریه ی مامان به گوشم خورد.
از سر کنجکاوی و نگرانی چند قدم رفته را برگشتم و گوش به در چسباندم.
-هاکان فرانکم گناه داره. هاکان از این بچه هم نمی گذرن. خواهش می کنم کاری بکن. نمی تونم بگم به عباس.
ضربان قلبم آنقدری بالا رفته بود که صدای کوبشش را از پشت لایه ی تیشرتم می شنیدم.
بابا سعی داشت آرامش کند و موفق نبود.
-قربونت برم ع

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!