آفاب به قلم مهتاب جهان فر
پارت صد و چهل و پنجم :
از مطب دکتر بیرون آمد و هوای پاک و شرجی را به عمق ریههایش کشید. بعد از چند جلسه صحبت با دکتر نوروزی، احساس سبکی عجیبی داشت. خوب میدانست هنوز هم برای رسیدن به چیزی که دکتر وعدهش را داده بود، راه درازی در پیش دارد اما همین که حالش بهتر شده و از شر آن همه دوگانگی در وجودش خلاص شده بود، نشان میداد که دکتر نوروزی بار دیگر معجزهی زندگیاش شده و قرار است نجات بخش آرزوهایش شود.
سرش را ب
لطفا صبر کنید...
