آفاب به قلم مهتاب جهان فر
پارت صد و سی و نهم :
سه ماه از آخرین دیدارش با چکاوک میگذشت. تمام ارتباطش با او، به پیامهایی محدود شده بود که گاه و بیگاه میانشان رد و بدل میشد و از یک و حال و احوال ساده، فراتر نمیرفت. به این دوری عادت کرده بود. دلتنگی هر روز و هر شب امانش را میبرد اما خودش را قانع کرده بود به این فاصله. هنوز هم امید داشت که شاید این فاصله بتواند قلبهای مخالفشان را نرم کند و او روزی رویایش را در آغوش بکشد. شاید امیدی
لطفا صبر کنید...
