پارت صد و ده :

سرباز با اخم‌های درهم چیزهایی روی کاغذی که در دست داشت یادداشت کرد و غر زد.
_ خب بابا چه خبرته؟ با این همه شکایتی که شما ردیف کردی همون باید بیای پاسگاه!
صدای قدم‌های محکمی که از انتهای راهرو نزدیک می‌شد، سر هردو را به همان سمت چرخاند. مردی میانسال، با لباس نظامی و موهای جوگندمی، محکم و خشن جلو می‌آمد. سرباز بلافاصله احترام نظامی گذاشت و محکم پا کوبید.
درد در بازویش می‌پیچید

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!