آفاب به قلم مهتاب جهان فر
پارت صد و نهم :
نفهمید دختر از پشت آیفون چه توضیحی داد اما باز شدن ناگهانی و به ضرب در، باعث شد پلکهای روی هم افتادهش را به زحمت باز کند. صدای «یا امام حسین» گفتن سودابه و «آرمین» گفتن شهریار، همزمان شد. مرد توضیحات کوتاهی در مورد اتفاقی که افتاده بود، داد و آرمین را به پدرش سپرد. خودش هم خیلی سریع داخل رفت و با سوئیچ ماشینش برگشت. با کمک شهریار، آرمین را که دیگر نای ایستادن نداشت، روی صندلی عقب نشاند
لطفا صبر کنید...
