آفاب به قلم مهتاب جهان فر
پارت صد و یازده :
کلافه بود، عصبی بود اما قرص و محکم پای حرفش ایستاد و شکایتش را پیگیری کرد. بالاخره پزشک هم کوتاه آمد و گواهی میزان جراحت را برای او صادر کرد. زخم عمیق و کاری نبود اما داشتن این برگه، از نداشتنش بهتر بود. یه کپی از برگه را به دستش دادند و دوباره او را به کلانتری فرستادند. شهریار، تمام مدت همراهش بود. در سکوت! هنوز هم تردید داشت. هنوز هم حرفی از شکایتش بابت مرگ سامان نزده بود اما آرمین را هم به
لطفا صبر کنید...
