پارت صد و یازده :

کلافه بود، عصبی بود اما قرص و محکم پای حرفش ایستاد و شکایتش را پیگیری کرد. بالاخره پزشک هم کوتاه آمد و گواهی میزان جراحت را برای او صادر کرد. زخم عمیق و کاری نبود اما داشتن این برگه، از نداشتنش بهتر بود. یه کپی از برگه را به دستش دادند و دوباره او را به کلانتری فرستادند. شهریار، تمام مدت همراهش بود. در سکوت! هنوز هم تردید داشت. هنوز هم حرفی از شکایتش بابت مرگ سامان نزده بود اما آرمین را هم به

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️