آفاب به قلم مهتاب جهان فر
پارت صد و هشتم :
صدای شهریار بالاتر رفت.
_ آره میگم شکایت نمیکنیم! بعد از دوازده سال، شکایت ما چی رو عوض میکنه؟ سامان برمیگرده یا قلبشو از سینهی اون دختر در میارن؟ نه بچه جون! تنها اتفاقی که این وسط میوفته اینه که جون ما هر روز در میاد تا تو سالم برسی خونه! اینو بفهم که تو تنها دارایی من و مادرت تو این دنیایی! نمیتونیم روی جون تو ریسک کنیم! سامان رفته، باید مراقب تو باشیم!
ناباورانه پدرش را ص
لطفا صبر کنید...
