پارت صد و یک :

هرچه به خانه نزدیک‌تر می‌شدند، اضطراب مواجهه با سودابه بیشتر و بیشتر تمام وجودش را به لرزه در می‌آورد. کم‌کم لرزش خفیفی، دست‌هایش را درگیر کرده و نفسش تنگ شده بود. چکاوک مثل همیشه همراهش بود. لرزش نامحسوس بدنش را احساس کرد و دستش را فشرد. نگاه کوتاهی به صورت چکاوک انداخت و لبخند نیم بندی تحویلش داد که پر از دلهره و اضطراب بود. چکاوک کلید را از میان انگشتان لرزان او بیرون کشید و در را ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!