آفاب به قلم مهتاب جهان فر
پارت صد :
سروین را داخل اتاق هُل داد و عجولانه گفت:
_ لباس قبلیا رو جمع کن با همین بیا بیرون. عوضشون نکنیا!
بعد هم بیتوجه به چهرهی متعجب سروین، بار دیگر مشغول زیر و رو کردن رگال پیراهنها و تیشرتها شد.
در نهایت وقتی از آن بوتیک بزرگ بیرون آمدند که سروین لباسهای جدیدی بر تن داشت. ساک لباسهای قبلیاش در یک دست و چند بسته پر از لباسهای جدید و کلاه هم در دست دیگرش بود. به محض خروج
لطفا صبر کنید...
