آفاب به قلم مهتاب جهان فر
پارت صد و دوم :
صدای خندهی محجوبانهش بلند شد و چکاوک با هیجان گفت:
_ اسمشو خودم انتخاب کردم عزیز؛ قراره از این به بعد آرمین صداش بزنیم.
شیرین خاتون لحظهای فکر کرد و بعد با تردید گفت:
_ بعد یه عمر سروین گفتن، زبون من پیرزن نمیچرخه یهو بهت بگم آرمین که!
هر دو به خنده افتادند. صورت چروکیدهی شیرین خاتون را عمیق بوسید و با همان خنده گفت:
_ قربون شکلت برم، شما هر جور راحتی صدام بزن.
صدا
لطفا صبر کنید...
