پارت صد و دوم :

صدای خنده‌ی محجوبانه‌ش بلند شد و چکاوک با هیجان گفت:
_ اسمشو خودم انتخاب کردم عزیز؛ قراره از این به بعد آرمین صداش بزنیم.
شیرین خاتون لحظه‌ای فکر کرد و بعد با تردید گفت:
_ بعد یه عمر سروین گفتن، زبون من پیرزن نمی‌چرخه یهو بهت بگم آرمین که!
هر دو به خنده افتادند. صورت چروکیده‌ی شیرین خاتون را عمیق بوسید و با همان خنده گفت:
_ قربون شکلت برم، شما هر جور راحتی صدام بزن.
صدا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!