پارت نود و نهم :

گلدان حسن یوسف کوچکی که به تازه‌گی روی میزش گذاشته بود، با نوک انگشت لمس کرد و ادامه داد:
_ حالا که انتخابتو کردی، هدفت مشخصه و با خانواده هم صحبت کردی، وقتشه زندگی جدیدتو شروع کنی.
نگاه سروین ناخودآگاه سمت چکاوک رفت که در سکوت نشسته و با دقت به حرف‌هایی که میان آن دو رد و بدل می‌شد گوش سپرده بود. لبخند کمرنگی کنج لبش نشست که از نگاه دکتر دور نماند و لبخند او را هم عمیق‌تر کرد. چکاو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!