پارت نود و سوم :

بهارک، پدرش را مقابل تنگ ماهی‌ها به حرف گرفته بود که سروین دست چکاوک را کشید و وارد اتاق شدند. از داخل کوله پشتی‌اش، لباس‌ها را بیرون آورد و سمت چکاوک گرفت و گفت:
_ بیا اینا رو بپوش.
چکاوک لباس‌ها را به دقت بررسی کرد و هیجان‌زده گفت:
_ چقدر قشنگن اینا!
سروین با خنده جواب داد:
_ سلیقه‌ی خالته!
بعد هم از اتاق بیرون رفت. نفرات بعدی که به جمع پیوستند، سودابه و شهریار بودند.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️