پارت نود و دوم :

عزیز تمام وسایل هفت سین را روی کابینت گذاشته و چینش آن را به سروین واگذار کرده بود. خودش هم، بساط شیرینی پزی‌اش به راه بود و عطر شیرینی برنجی‌های مغز دارش، مانع بیرون رفتن سروین از آشپزخانه می‌شد.
سینی تازه‌ای از خمیر شیرینی پر کرد و داخل تنور کوچک گوشه‌ی آشپزخانه قرار داد و همان‌طور که در ظرف آرد را می‌بست، با نگاه گنگی روبه سروین گفت:
_ ننه معطل چی این‌جا دخیل بستی؟ الان بچه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️