آفاب به قلم مهتاب جهان فر
پارت نود و یک :
عزیز لحظهای با چشمان گرد شده به صورت سروین خیره شده و ناگهان با صدای بلند به خنده افتاد. سروین هم که با خندههای عزیز، خیالش کمی از بابت کوتاه آمدن او راحت شده بود، هم صدای شیرین خاتون شروع به خندیدن کرد. عزیز میان خندههایش به حرف آمد و گفت:
_ کی تا حالا تو اندی قشنگ گیلکی گب زنی؟
سروین ابرویی بالا انداخت و جواب داد:
_ عزیز دیگه چهار تا جمله که بلدم بگم! ناسلامتی همینجا بزرگ
لطفا صبر کنید...
