پارت نود :

عزیز مشغول شد و در همان حال جواب داد:
_ چای تازه دمه. یکم کماچ بپزم باهاش بخوریم.
سروین به لبه‌ی پنجره تکیه زد و با اشاره به فرش لوله شده‌ی آشپزخانه گفت:
_ اینو می‌خوای بشوری؟
عزیز نیم نگاهی به فرش انداخت و جواب داد:
_ آره مادر. بده سال نویی کثیفی تو خونه باشه.
بعد هم در حالی که مواد آماده شده را داخل روغن داغ می‌ریخت، با خنده ادامه داد:
_ کارگر بی‌جیره مواجبمم که اوم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️