آفاب به قلم مهتاب جهان فر
پارت نود :
عزیز مشغول شد و در همان حال جواب داد:
_ چای تازه دمه. یکم کماچ بپزم باهاش بخوریم.
سروین به لبهی پنجره تکیه زد و با اشاره به فرش لوله شدهی آشپزخانه گفت:
_ اینو میخوای بشوری؟
عزیز نیم نگاهی به فرش انداخت و جواب داد:
_ آره مادر. بده سال نویی کثیفی تو خونه باشه.
بعد هم در حالی که مواد آماده شده را داخل روغن داغ میریخت، با خنده ادامه داد:
_ کارگر بیجیره مواجبمم که اوم
لطفا صبر کنید...
