پارت هشتاد و نهم :

بی‌توجه به اعتراض او، دستش را به نشانه‌ی خداحافظی تکان داد و بدون نگاه کردن به پشت سرش، مسیر خانه را در پیش گرفت.
کوله پشتی‌اش را با دو دست لباس پر کرد و خواست از خانه خارج شود که سودابه سد راهش شد. نگاه موشکافانه‌ش سرتاپای سروین را می‌کاوید و لحنش وقتی سوال می‌پرسید، کاملا مشکوک بود.
_ کجا بودی از صبح؟
سروین بند کوله پشتی را روی شانه‌ی راست انداخت و خونسرد جواب داد:
_ با

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️