پارت هشتاد و ششم :

این بار هر دو ابروی فراز از تعجب بالا پرید و نوع نگاهش عوض شد. دیگر آن شیطنت در چشمانش دیده نمی‌شد و در عوض نگاهش، جستجوگرانه جمع سه نفره‌ی آن‌ها را کاوید. روی سروین مکث کرد و در کمال شگفتی، ردپای شرمندگی در چشمانش از نگاه هیچ‌کدام دور نماند.
سر پایین انداخت و بدون کوچک‌ترین حرفی از در کوتاه چوبی انتهای حیاط بیرون رفت. با رفتنش نفس عمیقی همزمان از سینه‌ی هر سه نفر خارج شد و سروین، ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️