آفاب به قلم مهتاب جهان فر
پارت هشتاد و ششم :
این بار هر دو ابروی فراز از تعجب بالا پرید و نوع نگاهش عوض شد. دیگر آن شیطنت در چشمانش دیده نمیشد و در عوض نگاهش، جستجوگرانه جمع سه نفرهی آنها را کاوید. روی سروین مکث کرد و در کمال شگفتی، ردپای شرمندگی در چشمانش از نگاه هیچکدام دور نماند.
سر پایین انداخت و بدون کوچکترین حرفی از در کوتاه چوبی انتهای حیاط بیرون رفت. با رفتنش نفس عمیقی همزمان از سینهی هر سه نفر خارج شد و سروین، ب
لطفا صبر کنید...
