آفاب به قلم مهتاب جهان فر
پارت هشتاد و هفتم :
روی رختخوابی که کنار تخت پهن شده بود نشست و نگاهش، موهای سیم تلفنی چکاوک را که روی بالشت پخش شده و نیمی از صورتش را هم پوشانده بود، هدف قرار داد. دستش را لبهی تخت گذاشت و نگاهش همچنان موهای دخترک را نوازش میداد. چکاوک روی تخت خوابیده و سروین روی زمین، کنارش نشسته بود و خیره خیره نگاهش میکرد. میخواست بیدارش کند تا دوباره دلگیر نشود از این که برای ملاقات با دکتر هم همراه فربد شده و او
لطفا صبر کنید...
