آفاب به قلم مهتاب جهان فر
پارت هشتاد و پنجم :
همه به هول و ولا افتادند و با سر و صدا به سپهر خوشآمد گفتند. این سکوت سروین، نشانهی کوتاه آمدنش بود و لبخند سپهر از اینکه بالاخره بعد از شش سال، توانسته اندکی از غم او کم کند، از صورتش کنده نمیشد. شرمندگی همچنان جزء لاینفک وجودش بود اما حالا آرامش بیشتری داشت. امید به بخشیده شدنش توسط سروین، در رگهایش جوانه زده و حال بد تمام این شش سال را به سمت خوبی روانه میکرد.
سروین بعد از آن
لطفا صبر کنید...
