پارت هشتاد و پنجم :

همه به هول و ولا افتادند و با سر و صدا به سپهر خوش‌آمد گفتند. این سکوت سروین، نشانه‌ی کوتاه آمدنش بود و لبخند سپهر از اینکه بالاخره بعد از شش سال، توانسته اندکی از غم او کم کند، از صورتش کنده نمی‌شد. شرمندگی همچنان جزء لاینفک وجودش بود اما حالا آرامش بیشتری داشت. امید به بخشیده شدنش توسط سروین، در رگ‌هایش جوانه زده و حال بد تمام این شش سال را به سمت خوبی روانه می‌کرد.
سروین بعد از آن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️