آفاب به قلم مهتاب جهان فر
پارت هشتاد و سوم :
همان یک هفتهی اول، اوضاع روحیاش به حدی به هم ریخته شد که کارش به بیمارستان و سرم رسید. هیچکس نمیفهمید چرا این بچه تا این حد آشفته شده. پدر و مادرش به تصور این که جدایی از سامان برای او سخت بوده، هر دو را در مدرسهای دیگر ثبت نام کردند. مدرسهای در یکی از روستاهای نزدیک به شهر که دختر و پسر با هم و در کلاسی مشترک می-نشستند. همین هم کمی حال سروین را بهتر کرد. بودن سامان قوت قلبش بود. همی
لطفا صبر کنید...
