پارت هشتاد و یک :

فصل هشت
اسفند 1398

چکاوک، سینی بزرگ چای را روی زمین گذاشت و بی‌آنکه به کسی تعارفش کند، کنار سروین ‌نشست. خانه‌ی شیرینی خاتون، جای تعارف کردن نبود. هر کسی هر چه می‌خواست، خودش برمی‌داشت. عزیز از تعارف کردن بیزار بود. همیشه می‌گفت:
«کسی که با شکم خودش، اونم توی خونه مادرش تعارف داشته باشه، کلاهش پس معرکه‌ست»
همه هم به این اصل پایبند بودند و اصلاً برای همین بود که آن‌جا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️