پارت هشتاد :

اگر حرف-هایش دروغ بود، با چیزهای جدیدی که فهمیده بود، بار گناهان سپهر خیلی سنگین‌تر از قبل می‌شد. دیگر راه برگشتی نبود. تمام سلول‌های بدنش به التماس افتاده بودند برای تبرئه شدن او. تمام آن التماس را در نگاهش ریخت و به او خیره شد. سپهر که از نگاه او انگار جان تازه‌ای گرفته بود، بار دیگر از جا بلند شد و مقابلش ایستاد.
_ به جون خودت قسم من نمی‌خواستم این‌جوری بشه. شماها یه تیکه از قلب من

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️